۱۳۸۸ اسفند ۱۹, چهارشنبه

آگهی 19 اسفند

فرزندم رجب


این چه شعار مزخرفی‌ست که هیچ‌کس تنها نیست؟

من تنهام. تنهای تنها.

من هم این روزها، مثل مادران این سرزمین تنهام ننه


قربان تو؛ مادر رجب




فرزندم رجب


من فقط عاشق اینم؛

کاش با تو مرا می‌بردند دربند

تا وقتی که کلافه هستی، بنشینی یک گوشه‌ی دنج و موهای من را ببافی مادر


قربان تو؛ مادر


۱۳۸۸ اسفند ۱۴, جمعه

آکهی 14 اسفند


فرزندم رجب

ننه اینجا به من اشاره‌ی مستقیم کرده ننه.

آخی... خبرها چقدر زود می‌پیچد!

آن‌ها هم فهمیدند ایران‌دخت و اعتماد بسته شده.

قربان تو؛ مادر رجب



فرزندم رجب

من از کجا بفهمم کی کجا بهم اشاره می‌کند

یا اگر کسی بهم اشاره کرد، از کجا بفهمم منظورش چیست مادر؟

قربان تو؛ مادر رجب

۱۳۸۸ اسفند ۱۱, سه‌شنبه

آگهی کاملا خصوصی مادر رجب که به صورت عمومی منتشر می‌شود

 


فرزندم رجب

تو آن‌روزها کبود شدی و یک مدتی دربند رفتی، گفتم رجب من خونش از خون دیگران سرخ‌تر نیست، گریه نکردم تا برگشتی
اعتماد ملی را بستند و باقی روزنامه‌ها را هم، گفتم حالا درست می‌شود
این‌همه توی اینترنت و گودر و فیس‌بوک خبر بد خواندم گفتم خبر خوش هم از راه می‌رسد، بغض کردم و گریه نکردم
اما
مادر تو بودی آن موقع. پیشم بودی. دلداری‌ام می‌دادی خب من پیرزن را ننه.
حالا نیستی. حالا ایران‌دخت هم بسته شد مادر
حالا بغض ندارم... حالا راست‌راستکی دارم گریه می‌کنم
نمی‌دانم آگهی‌های تو را کجا چاپ کنم
نمی‌دانم کرایه‌خانه را از کجا بیاورم ننه. کاش بودی.

کاش بودی و من نبودم مادر.

قربان تو؛ مادر رجب




فرزندم رجب

تو نیستی
اما یک عالم رجب دیگر پیدا کرده‌ام
یک عالم دختر و پسر
یک عالم خواهر و برادر پیدا کردی ننه

قربان تو؛ مادر رجب

۱۳۸۸ اسفند ۱۰, دوشنبه

آگهی‌های 8 اسفند

فرزندم رجب

این باقالی‌ها که کرم دارد هنوز
مگر کرم‌ها را نفرستادند فضا؟

قربان تو؛ مادر رجب








فرزندم رجب

چون آهوی کوهی در دشت چگونه دودا
او یار ندارد بی‌یار چگونه بودا،
برای همین آهوهای ایرانی را فرستادند قطر ننه؟
من که عقلم به جایی قد نداد

قربان تو؛ مادر رجب









فرزندم رجب

یک هفته است برنامه‌های اعصاب و روان تلویزیون را نگاه می‌کنم
این‌طوری احساس می‌کنم گناهانم دارد پاک می‌شود

قربان تو؛ مادر رجب








فرزندم رجب

سرم درد نمی‌کند مادر
چرا دستمال ببندم؟

قربان تو؛ مادر رجب








فرزندم رجب

این ایران‌دخت چقدر مطلب دارد ننه
تا حالا سه بار پلوم ته گرفته است

قربان تو؛ مادر رجب




منتشرشده در ایران‌دخت