۱۳۸۹ فروردین ۹, دوشنبه

۱۳۸۸ اسفند ۲۹, شنبه

آگهی اول فروردین 1389

فرزندم رجب


سال 89 من هم صبورم هم مقاوم

خیالت تخت ننه.


قربان تو؛ مادر رجب




فرزندم رجب




شب سال نویی

اکبر منتجبی هم آزاد شد ننه.

قربان تو و اکبر و همه‌ی دوستانت بروم مادر الهی.


قربان تو؛ مادر رجب




فرزندم رجب


عیدمبارکی مخصوص برای تو، ننه.


قربان تو؛ مادر رجب

۱۳۸۸ اسفند ۲۶, چهارشنبه

آگهی 26 اسفند


فرزندم رجب


یادت هست هر سال چهارشنبه‌سوری می‌خواندی

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه؟

امسال که دربند هستی، یک عالم دختر در خانه را زدند برای قاشق‌زنی...

آره مادر...


قربان تو؛ مادر رجب



۱۳۸۸ اسفند ۲۴, دوشنبه

آگهی 24 اسفند + توضیح ضروری مادر رجب



فرزندم رجب




مراقب چهارشنبه‌سوری باش مادر


بازی با آتش، مثل بازی با اسب تروا نیست ننه


که فردایش با یک ببخشی، قضیه ماستمالی شود


...


خلاصه‌اش این‌که


نارنجک به خودت نبندی ننه


دود سبز درست نکنی


اصلا چندروز سازگارا نگاه نکن مادر


هر بار کبود شدی از دست هم اوست




قربان تو؛ مادر رجب



توضیح ضروری مادر رجب:

فرزندانم
رجب البته کماکان با اکبر منتجبی دربند است و هنوز به خانه برنگشته است. برای همین من آگهی‌هام را به یاد رجب و خطاب به شما فرزندان خوبم می‌نویسم. دعا کنید رجب و رجب‌ها شب عیدی به خانه بیایند.

قربان شماها؛ مادر رجب و شما